پسر 35 ماهه من
الهی که من قربون اون شیشتونی کردنت عزیزم .
قربون اون بلبل زبونیت که با پا گذاشتن تو این دوره کاملا حس میکنم که چقدر در عرض دو سه هفته تغییر کردی.
چند روز پیش دیدم که داری سوزنهایی که به پایین پرده زده بودم رو داری درمیاری ازت پرسیدم رادوین چرا سوزنها رو درمیاری؟ گفتی نومینا جون اخه پرده دردش میگیله وقتی شوزن توش باشه
قربون دل مهربون و کوچیکت بشم که من رو هر لحظه دیونه خودش میکنه .
9 اردیبهشت 35 ماهگی دردونه مامان بود خیلی خوشحال بودم .
از اینکه پسر شاه پسرم تاج سرم ماه دیگه 3 سالگی اش تموم میشه داره بزرگ میشه و من تو این مدت چقدر تجربه های خوب داشتم


عزیزم مبارکت باشه


رادوین و دوست نازش پارمین
اون روز رادوین اصلا حوصله بازی نداشت و پارمین ناناز کلی قربون صدقه رادوین میرفت میگفت الهی قربونت بشم اخه رادوین چرا نمیایی بازی ؟
دست میکشید رو صورتش کلی رادوین رو ناز میداد. و میگفت عزیزم بیا بریم با هم قدم بزنیم 
روز جمعه ایی با گروه گردشگری راهی کاشان شدم صبح ساعت 5 حرکت کردیم تقریبا همون بچه ها یی که شمال اومدن کاشان هم با ما همسفر شدم . خیلیییییییییییییییی سفر خوبی بود و کلی از هم دیگه چیزهای خوب یاد گرفتیم . همکاری و مشارکت بچه ها خوب بود . و شب ساعت 1 برگشتیم . و احسان میگفت که رادوین خیلی خوب بوده . بابا احسان هم برده بودش بیرون و گردش و تا یه وقت دوری من رو حس نکنه . و به رادوین هم حسابی خوش گذشته بوده و واسه خودش کیف میکرده .


رادوین : نومینا بباسم رو از توجا خلیدی ؟
رومینا : از ایرانیان
رادوین : نه از دانشجا (دانشگاه) خلیدی .
رومینا : نه عزیزم از ایرانیان
رادوین : نومینا حالا خودت رو از توجا خلیدی ؟
رومینا . قش خنده شده بودم 
همچنان برای موهاش مقاومت میکنه و ارایشگاه نمیاد
به هر روشی که رفتیم جواب نداده 


پسر 35 ماهه من 




